X
تبلیغات
ترنج - فلسفه _ روان شناسی

























ترنج

برای مقابله با ترور شخصیت در سازمان چه می توان کرد؟

برای جلوگیری از این پدیده مخرب در سازمان می توانیم اقدامات زیر را انجام دهیم:

1-   ابتدا باید مشاغل مدیریت را در سازمان تجزیه و تحلیل کنیم و طی آن همه وظایف هر یک از پستهای خاص مدیریت را با همه جزئیات آن و با روشهای علمی و شناخته شده که در منابع روانشناسی در کار، سازمان و مدیریت معرفی شده است ، مشخص سازیم. در اینصورت می توانیم روشن سازیم متصدی هر پست مدیریت چه وظایفی را باید انجام دهد و برای هر وظیفه نیز کدام صفات و خصوصیات شناختی، هیجانی و کرداری مورد نیاز است.

2-   مدیران را بر اساس ضوابط علمی و شناخته شده، نظیر بررسی سوابق و عملکردهای گذشته، مصاحبه ارزشیابی و در مواردی با استفاده از آزمونهای روانشناختی و خاصه مصاحبه گروهی و مشاهده آنان در حین انجام کار، انتخاب کنیم و انتصاب مدیران را در هر شرایطی بر اساس ضابطه و نه رابطه انجام دهیم.

3-   موجباتی را فراهم آوریم تا هیچ یک از کارکنان سازمان بدون طی دوره های آموزشی مناسب، کارآمد و اثربخش به پست مدیریت منصوب نشوند و این شیوه فکری را در سازمان رشد دهیم که : مدیریت هنری است که افراد می توانند ضمن برخورداری از بعضی مشخصات شخصیتی و با کسب مهارتهای شناختی، هیجانی و کرداری مناسب آن را بیاموزند. باید دانست که بدون طی دوره های آموزشی مناسب و کارآمد نمی توان وظایف مدیریت را به درستی و به طور کامل آموخت و آن را به گونه ای صحیح و کامل انجام داد. ضمناً باید ترتیباتی اتخاذ شود که تا وقتی مدیران به انجام وظایف رهبری و مدیریت در پست خود مشغول هستند بتوانند در دوره های کوتاه مدت و بلند مدت آموزش مدیریت شرکت کنند.

4-   پیروی از یک برنامه عملی و صحیح ارزشیابی مدیران می تواند نقش مهمی را در پرورش کارایی آنان در سازمان ایفا کند. روشهای ارزیابی مدیران با آنچه برای ارزیابی کارکنان یا کارمندان دیگر سازمان به کار می رود، تفاوتهایی دارد. آنچه که در ارزیابی مدیران و ارزشیابی کار آنان باید به کار گرفته شود، مصاحبه ارزشیابی است. در یک برنامه موفق ازریابی، باید از فنون و روشهای مختلف مصاحبه ارزشیابی استفاده شود تا نتایج مطلوبی به دست آید و بدین ترتیب، موجبات رشد و پیشرفت فردی و جمعی مدیران در سازمان فراهم آید.

5-   با اشاعه عادت و فرهنگ تشکیل جلسات بحث و مذاکره گروهی در سازمان و تشویق کارکنان برای شرکت در اینگونه جلسات و طرح مسائل و مشکلات خود در حضور مدیران و خاصه در حضور مدیران عالی سازمان، می توان به ایجاد فضای روانی مناسب در سازمان کمک کرد و به کارکنان آموخت که می توان مشکلات خود را بدون نگرانی از اقدامات منفی و تهدیدهای مدیران تشنه قدرت در سطوح مختلف سازمان مطرح ساخت تا برای این مشکلات راه حلهای بهینه پیدا شود. اگر مدیران بدانند همه مسائل کار و مشکلات کارکنان در جلسات واحد و نیز در جلسات عمومی سازمان مطرح میشود، در آن صورت احتمال دسته بندی و توسل آنان به ترور شخصیت بعضی از کارکنان کاهش یافته و احساس امنیت در سازمان افزایش می یابد.

6-   اگر مدیری را بر اساس روشهای علمی و به شیوه ای صحیح انتخاب کردیم و قبل از انتصاب او به پست مدیریت نیز وی را با فنون و مهارتهای رفتاری مدیریت آشنا ساختیم، باید به او اجازه دهیم برای مدت معقولی در پست خود باقی بماند. از طرف دیگر، اگر به عنوان مسئول یک سازمان متوجه شدیم یک یا چند نفر از مدیران تحت نظارت او می خواهند با به کارگیری روش ترور شخصیت دیگران به اهداف شخصی خود برسند، این مشکل را جدی تلقی کنیم و اجازه ندهیم سازمان محل کار، به محیطی ترس آور و پر از گله و شکایت تبدیل شود.

7-   اگر مسئولیت هماهنگی فعالیتهای چند مدیر را به عهده داریم، موجباتی را فراهم سازیم که کارکنان هر واحد بتوانند مشکلات و مسائل خود را در حضور ما مطرح کنند. متعاقب آن موجباتی را فراهم سازیم تا مدیران و افراد تحت نظارت آنان بتوانند مشکلات خود را در رابطه با یکدیگر، ولی در حضور ما به عنوان مدیر سازمان، مطرح سازند. با استفاده از این روش می توانیم واقعیتها را کشف کنیم و امکان اشاعه دروغگویی و غیبت کارکنان و مدیران را در زابطه با یکدیگر به حداقل برسانیم.

 

برگرفته از  "کتاب روانشناسی کاربردی برای مدیران"    تالیف "دکتر محمود ساعتچی"

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 22:17 توسط چکاوک| |

گام چهارم: ارزیابی میزان تغییراتی که داشته اید.

نکته قابل توجه اینکه کوچکترین تغییرات خود را در هر یک از جنبه ها، مهم و باارزش بشمارید و با گفتگوهای درونی مثبت نظیر من تغییر را شروع کرده ام. یا من از استعدادهایی برخوردارم که در من امید به موفقیت و غلبه بر عدم اعتماد به نفس را ایجاد میکند، به خود پاداش دهید. حتی می توانید برای خود جایزه ای در نظر بگیرید و یا کاری را که دوست دارید مثلاً رفتن به سینما و غیره انجام دهید.

 

گام پنجم: ازریابی عملی خویش در موقعیت های واقعی

به عنوان مثال سعی کنید در مورد عقاید و احساسات خود با کلماتی ساده و عادی در کلاس صحبت کنید یا در کلاسهایی که احساس راحتی بیشتری با استاد و همکلاسی ها دارید تمرین کنید و به تدریج فعالیت خود را در کلاس های دیگر افزایش دهید.

 

گام ششم: ثبت کلیه تغییرات به وجود آمده در جدولی شبیه به جدول زیر و مشاهده تغییران خود به صورت عینی.

می توانید با تخصیص نمره ، میزان تغییر در افکار، احساسات، هیجانات و رفتار را با سطح پایه و آغازین مقایسه کنید.

مثال اگر افکار شما در شروع کار بسیار آزاردهنده بوده که نمره شما نمره ای مثلاً 14 را برای آن در نظر گرفته اید در شرایط جدید چه نمره ای به آ ن می دهید؟ در سایر زمینه ها نظیر احساسات و هیجانات و رفتار نیز بدین طریق می توانید عمل کنید.

 

سایر توصیه های کاربردی:

-          اهداف واقع بینانه اگر چه خیلی کوچک و کوتاه مدت، برای خود در نظر بگیرید. برای آنها برنامه عملی و اجرایی طرح کنید.

-          بر روی نقاط مثبت و قوت خود بیشتر تمرکز کنید.

-     موقعیتهای خود را در هر زمینه و سطحی به شانس یا وقایع اتفاقی نسبت ندهید. به جای آن نقش خود را در کسب آن موفقیت ، بیشتر در نظر داشته باشید.

-     مهارت های خود را برای زندگی فردی ، اجتماعی افزایش دهید. شرکت در دوره ها یا طالعه کتابهایی که جرأتمند بودن و پذیرش صادقانه خود را به ما آموزش می دهند، بسیار کمک کننده است.

-          در دفتر یادداشتی همه تغییرات مثبت خود را بنویسید.

-          به بهداشت، تغذیه و وضعیت جسمانی و ظاهری خود توجه کنید.

-          در فعالیت های اجتماعی داوطلبانه (نظیر کمک به افراد نیازمند) شرکت کنید.

-          زمان بیشتری را برای بودن با دوستان و خانواده اختصاص دهید.

 

بیاد بداریم که "هیچ کس با اعتماد به نفس از مادر زاده نمیشود."

نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 20:48 توسط چکاوک| |

آثار تخریب و ترور شخصیت در سازمان

دلایل و عوامل ترور شخصیت در سازمان هرچه باشد آثار و نتایج آن مخرب و تهدید کننده افراد حیات حتی موفقترین سازمانهای یک کشور است. چنین رفتاری باعث میشود روحیه افراد کارآمد تنزل پیدا کند و تضادهای گروهی تشدید شود و بدین ترتیب موقعیت بسیار مناسبی برای رشد فساد اداری در سازمان فراهم آید. وقتی فرهنگ ترور شخصیت در یک سازمان پذیرفته شد کارکنان نیز می آموزند برای سرپوش گذاشتن بر معایب و اشکالات خود به تخقیر کسانی بپردازند که احتمال می رود بر آنان خرده بگیرند یا روشهای مناسبتر انجام کارها را می شناسند. وقتی میزان کم کاری ، سوانح و حوادث کار، مرخصیهای استعلاجی و ترک شغل افزایش پیدا می کند و بالاخره سطح تولید کاهش می یابد، باید ضمن توجه به مسائل گوناگون ، به پدیده ترور شخصیت نیز توجه داشت و در صورتی که یک یا چند نفر از مدیران سازمان با این شیوه به اِعمال قدرت می پردازند(تا نیاز خود را به احساس قدرت ارضا کنند)، باید یا آنان را از پست خود کنا رگذاشت یا به آنان روشهای مناسب رهبری و مدیریت آموخت. پدیده های دیگر نظیر تضاد گروهی، درگیریها و اختلافات بین فردی و گروهی در سازمان می تواند از نتایج توسل مدیران به ترور شخصیت در سازمان یا از نتایج چنین پدیده ای باشد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 21:38 توسط چکاوک| |

مشخصات مدیرانی که به ترور شخصیت می پردازند

هر یک از مدیرانی که به چنین اعمالی دست می زنند در یک یا چند خصوصیت از این فهرست مشترک هستند.

1-   فقدان یا کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس یا اعتماد به خود: این مدیران به دلیل احساس حقارتی که ممکن است داشته باشند، با استفاده از مکانیسمهای دفاعی از نوع کوچک کردن و فروداشت سعی می کنند بر این احساس خود غلبه پیدا کنند.

 

2-   نیاز به قدرت و اِعمال آن : نیاز این مدیران به دارا بودن قدرت و اِعمال آن بر دیگران شدید است و مایل اند با اتخاذ همه شیوه های ممکن دیگران را وادار سازند تا در مقابل آنان کرنش کنند و سخنی بر خلاف میل آنان به زبان نیاورند. نیاز به واداشتن دیگران به اطاعت بی چون و چرا یکی از مشخصات عمده این گونه مدیران است.

 

3-   کمبود دانش فنی و تخصص لازم در زمینه های مورد نظر سازمان : این مدیران یا بدون برخورداری از دانش فنی و اطلاعات تخصصی به سرپرستی و مدیریت واحدی که کارکنان آن دارای دانش و مهارت قابل توجه و گاه ممتاز هستند ، انتخاب شده اند یا دانش فنی و اطلاعات تخصصی چنین مدیرانی پائین تر از فرد یا افرادی است که مورد ظلم و ترور شخصیت واقع می شوند.

 

4-   احساس کمبود در یک یا چند خصوصیت شخصیتی خود: مدیرانی که از نظر ظاهری یا از جهت ابعاد نیمه نهان شحصیت (نظیر هوش و استعدادها) خود را کمتر از دیگران می دانند و از طرف دیگر، می خواهند تحت هر شرایطی پست خود را حفظ کنند، احتمال دارد برای غلبه بر احساس کمبودها د رخود، به ترور شخصیت فرد یا افرادی از بین کارکنان تحت نظارتشان بپردازند.

 

5-   کم کاری و عدم توانایی برای تصمیم گیری و اجرای تصمیمات: مدیرانی که نمی توانند در موقعیت های مختلف سریع تصمیم بگیرند و سریع عمل کنند، ممکن است نسبت به فردی از گروه تحت نظارت خود که از چنین توانایی برخوردار است ، حسادت ورزند و برای حقیر یا حذف او از واحد محل کار خود به روش ترور شخصیت متوسل شوند.

 

6-   بی اعتنایی نسبت به اخلاق و اصول و روابط انسانی در کار و تظاهر به رفتارهای عکس آن: تظاهر به اعتقادات خاص و رفتارهای اخلاقی در رابطه با دیگران، می تواند یکی دیگر از خصوصیات این مدیران باشد و همین خصوصیت باعث میشود دیگران بدگوییها و انتقادات نادرست آنان نسبت به شخص مورد نظر بپذیرند و در نتیجه رفتارشان با چنین فردی بی تفاوت یا مطابق خواسته چنین مدیرانی باشد. در چنین شرایطی دیگران گرفتار اثر هاله ای می شوند و یک یا چند خصوصیت خوب این مدیران را به همه ابعاد شخصیتی آنان تعمیم می دهند و حتی متوجه خصومت آنان نسبت به شخص سوم نمی شوند.

 

7-   منصف نبودن و قضاوتهای عاطفی داشتن و برخوردار نبودن از یک شخصیت بالغ: افکار و قضاوتهای این مدیران تحت تأثیر شدید خواسته ها ، ترسها، جاه طلبیهای ناروا، خشم و حسادت آنان است. از دیدگاه اریک برن بخش کودک شخصیت آنان بیش از بخشهای والد و بزرگسال (بالیده، بالغ) آنان فعال است و برای رسیدن به خواسته های خود به هروسیله متوسل می شوند. مدیری که به بلوغ فکری و عاطفی رسیده باشد میداند توسل به ترور شخصیت نتایج منفی بسیاری در بر دارد و در نهایت خود نیز گرفتار عوارض و نتایج اقدامات خود میشود.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 22:24 توسط چکاوک| |

چگونه اعتماد به نفس خود را افزایش دهیم؟

اعتماد به نفس ، قضاوت و نگرشی است که شخص به طور مداوم و پیوسته در کلیه جنبه های فردی، خانوادگی ، پایگاه اجتماعی و غیره از خود دارد. این نگرش و قضاوت تحت تأثیر عوامل مختلفی نظیر فرهنگ، جامعه و خانواده شکل میگیرد و باعث میشود که شخص خود را فردی "باارزش" یا "بی ارزش" ارزیابی کند. در برخی از موارد ارزش گذاری افراد غیر واقع بینانه تعریف شده است. بدین معنا که قضاوت و نگرش فرد هیچ تناسبی با "خود واقعی" او ندارد. ارزیابی نامتناسب می تواند دوشکل یا حالت داشته باشد.

الف : ازریابی بسیار بالاتر از واقعیتهای موجود در زندگی فردی، اجتماعی باشد. این افراد با اغراق و بزرگ کردن توانائیها و امکانات خود در واقع دچار اعتماد به نفس ماسک زده و تغییر شکل یافته می باشند.

ب : ارزیابی بسیار پائین تر از واقعیتهای موجود در زندگی فردی، اجتماعی باشد. این افراد با کوچک و کم ارزش شمردن توانائیها و امکانات خود هیچ یک از ابعاد فردی، اجتماعی و حتی جسمانی و ظاهری خود را نمی پذیرند و دائماً با گفتگوهای درونی منفی خود را ارزیابی می کنند.

 

گام های موثر در افزایش اعتماد به نفس

گام اول: پیداکردن خودآگاهی نسبت به موقعیتها

-          لیستی از موقعیت هایی که دچار حالت عدم اعتماد به نفس می شوید تهیه کنید.

-          لیستی از اشخاصی که در ارتباط با آنها دچار عدم اعتماد به نفس میشوید تهیه کنید.

-          افکار واقعی خود را در مواقعی که دچار عدم اعتماد به نفس می شوید بر روی کاغذ بیاورید.

-          رفتار خود را در مواقعی که دچار عدم اعتماد به نفس می شوید مشخص کنید.

 

گام دوم: پذیرش واقعیت هایی که در زندگی شما وجود دارد.

به عبارت دیگر پذیرش نقاط ضعف و قوت خود. مثلاً در کلاس یا دانشگاه تلاش نکنید که هیجان ترس و دلهره خود را پنهان کنید. چرا که به میزان انرژی روانی که صرف می کنید تا این واقعیت را وارونه جلوه دهید، میزان اضطراب در شما بالا میرود و بالارفتن اضطراب سبب افزایش علامت های عدم اعتماد به نفس میشود. می بینید که چگونه در یک سیکل معیوب فرایند عدم اعتماد به نفس شدت پیدا میکند. در سایر زمینه ها نیز "پذیرش خود" در واقع صلح با "خود واقعی" است که آرامش ذهنی را برای شما به ارمغان می آورد.

گام سوم: تلاش برای تغییر افکار ، احساسات و رفتار.

در این گام کمک گرفتن از افراد متخصص نظیر روانشناسان و مشاوران بسیار موثر است. برقراری ارتباط با افراد موفق و با اعتماد به نفس و الگو قراردادن آنها ، مطالعه کتابهای سودمند نیز توصیه میشود.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 16:26 توسط چکاوک| |

تعریف ترور شحصیت در سازمان

منظور از ترور شخصیت در سازمان، " رفتار یک فرد یا افراد خاصی است که چون برای دستیابی به هدفهای شخصی یا گروهی خود قادر به استفاده از روشهای صحیح نیستند، و نمی توانند منافع خود را به شیوه ای صحیح ، مقبول، پذیرفته شده و مطابق با موازین اخلاقی به دست آورند، می کوشند با اِعمال قدرت و براساس ترس و حذف روانی فرد یا افراد دیگر، به مقصود خود برسند و طی این فرایند، آن شخص یا اشخاص خاص را در نظر روسا، مرئوسان و همکارانش نامطلوب، کم کار، مخالف اهداف سازمان ئ در نهایت، مخالف شیوه های متداول و پذیرفته شده در جامعه معرفی کنند."

بعضی رویه های ترور شخصیت در سازمان

مدیرانی که از این شیوه برای اِعمال قدرت در سازمان استفاده می کنند، معمولاً :

1-   می کوشند تا عده ای از افراد تحت سرپرستی خود را با روشهای گوناگون نظیر تشویق و دادن امتیازهای به حق و ناحق ، طرح دوستیهای کاذب و بالاخره با تهدید به شیوه های رفتاری خود آماده سازند.

2-   می کوشند در برخوردهایی که با کارکنان دیگر سازمان دارند، از فرد یا افراد خاصی در محیط کار یا در واحد تحت نظارت خد بدگویی کنند، در برخورد با آنان شوخی هایی با بار عاطفی منفی داشته باشند و موقعیت شخص یا اشخاص مورد نظر را در حضور دیگران کم اهمیت و متزلزل نشان دهند.

3-   اگر نتوانند در حضور شخص مورد نظر از وی بدگویی کنند و حدس بزنند که ممکن است واکنش صریح فرد مورد نظر موجبات رسوایی و تغییر نگرش دیگران را نسبت به خودشان فراهم سازد، در ظاهر رفتاری سرد و بی تفاوت با او خواهند داشت ولی در خلوت به شیوه های مختلف علیه او سخنان و مطالب ناروا می گویند و فرصتی ایجاد نمی کنند تا شخص مورد نظر از این اتهامات اطلاع پیدا کند و به دفاع خود بپردازد.

4-   می کوشند بدون توجه به صلاحیتها و توانایی های بالقوه و احتمالاً بالای فرد مورد نظر، مسئولیتها و وظایف کم اهمیت تر را به عهده او گذارند، از ارائه هر فرصتی که می تواند باعث افزایش کارایی و محبوبیت او در سازمان شود، جلوگیری کنند و احیاناً کارهای سخت و خسته کننده را به عهده او گذارند.

5-   در حضور او از کارکنان دیگر تعریف می کنند ولی هیچ گاه به خدمات و خصوصیات قابل توجه شخص مورد نظر اشاره ای نمی کنند و در مواردی آن چنان رفتاری در پیش می گیرند که گویی چنین شخصی در سازمان محل کار آنان وجود ندارد.

6-   مانع از شرکت وی در دوره های آموزشی داخل یا خارج از سازمان یا خارج از کشور می شوند و بدین ترتیب او را از رویدادهای جدید رشته تخصصی خود باز می دارند تا فرصتی برای رشد و کسب محبوبیت در سازمان به دست نیاورد.

7-   می کوشند در فرصتهای مختلف و در ملاقات با روسای خود و حتی ملاقات با بالاترین سطح مدیریت سازمان شخص مورد را اصطلاحاً از چشم آنان بندازند و اتهاماتی را بر او وارد سازند که می تواند کذب کامل باشد ولی چون این نوع مطالب نادرست در فرصتهای مختلف و در رابطه با مسائل گوناگون برای این مقامات مطرح میشود و از طرف دیگر چون به فرد مورد نظر هیچگونه فرصتی داده نمیشود تا از خود دفاع کند و او از چنین وقایعی بی اطلاع است ، بتدریج مدیران سطوح بالاتر نیز تلقینها و اتهاماتی را که بر شخص مورد نظر وارده شده می پذیرند یا نگرش آنان نسبت به او تغییر می کند.

8-   می کوشند تا حد امکان از شرکت در جمع کارکنان خود وخاصه هنگامی که شخص مورد نظر در این جمعها حاضر است، اجتناب کنند و ملاقاتهای خود را به تماسهای فردی با افراد تحت نظارت خود محدود سازند.

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 18:26 توسط چکاوک| |

 

هفت رهنمود برای سازگاری باشغل

 

بسیاری از ما حداقل یک شغل نامناسب داشته ایم و می دانیم که چقدر تحمل آن سخت و دشوار است، شاید برخی از افراد نیز کماکان از وضعیت شغلی خویش ناراحت باشند.

با توجه به شرایط فعلی اشتغال در جامعه و مسایل و مشکلات مالی باید بیاموزیم که چگونه با شرایط فعلی سازگاری بیشتری پیدا کنیم تا روزگار را راحت تر سپری کنیم.

 

1-     اهدافی را برای خود در نظر بگیریم.

گاهی رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده میتواند از بار مسایل و مشکلات بکاهد و نیز باعث امیدواری در زندگی شود لازم نیست اهدافتان را فهرست کرده و هر روز آنها را بررسی کنید، کافی ست هر روز کارهایی را مشخص کنید تا فقط یک گام به هدفتان نزدیکتر شوید، سعی کنید در شروع کار اهداف کوچکتر را مدنظر قرار دهید تا زودتر به آنچه که می خواهید دسترسی پیدا کنید.

 

2-     ساعتی خود را به خود اختصاص دهید.

تحمل کردن شغلی که دوستش نداریم بسیار سخت و دشوار است اما تا پیدا شدن شغل و شرایط جدید مقاومت درونی خویش را افزایش دهید به آن لبخند زده و با آن مدارا کنید.

سعی کنید صبح خود ار به خوبی آغاز کنید زیرا باعث میشود به طرز حیرت آوری بقیه روز را با شادی و آرامش سپری کنید. می توانید بعد از اتمام ساعت کاری به استخر بروید، و یا هر کاری که دوست دارید انجام دهید شوق رسیدن برای انجام چنین برنامه هایی در سپری شدن ساعت کاری شما نقش بسزایی دارد.

 

3-     خودتان را در چارچوب محدود نکنید.

چنانچه مشکلات کاری شما ناشی از عدم هماهنگی میان توانایی و کارهایتان است خودتان را آزار ندهید بلکه روابط خود را گسترش دهید تا بر پایه آن بتوانید درباره شغل تحقیق مناسب تری نماید. نوشتن حداقل 5 رزومه و ارسال آن به شرکتها و ادارات مختلف، پیوستن به انجمن ها و یا پذیرش یک پروژه به صورت پاره وقت می تواند شرایط و بستر جدیدی را در زندگی شما مهیا کند.

 

4-     به نکات مثبت شغلتان نیز بیندیشید.

هرشغلی به طور یقین دارای نکات مثبت بسیاری است. تمامی شغلها برای شما یک نتیجه خیلی مهم به ارمغان خواهند داشت آن هم تجربه است هیچگاه تصور نکنید که شغلتان هیچ فایده ای برای شما ندارد، بلکه زیرک باشید و از آن به عنوان سنگ بنا استفاده کنید. مثلاً پاسخگویی به تلفن در تمام ساعت روز کار بی فایده ای نیست بلکه به قوی شدن ارتباطات و شناخت شما از آن مرکز می انجامد. داشتن تجربیات بیشتر رزومه شما را پربارتر می کند. بسیار مهم است که کار خود را به بهترین شکل انجام دهید و از دستاوردهای آن احساس مطلوبی داشته باشید.

 

5-     از فرصت های موجود در محل کارتان بهره مند شوید.

گاهی اوقات پیش می آید که برخی اداره ها و شرکتها برای ارتقای سطح آگاهی کارکنان و پیشبرد اهدافشان اقدام به برپایی کلاس های آموزش ضمن خدمت می کنند. حتماً این فرصتها را مغتنم شمرده و از آن ها بهره مند شوید. شما برای اینکه فردی کارآمدتر باشید باید هر روز مطالب جدیدی بیاموزید و آن را در جهت ارتقای سطح کیفی و کمی شغلتان مورد استفاده قرار دهید.

 

6-     در کارهایتان تنوع ایجاد کنید.

یکنواختی در کار باعث کاهش بهروری و راندمان کاری می شود و شما را در راه رسیدن هرچه بیشتر به هدفتان باز میدارد. تنوع در انجام کارها حتی به صورت جزیی مانند تغییر جهت میز کار، تغییر نمایشگر صفحه رایانه، جابجایی لوازم میز کارتان می تواند باعث تغییر روحیه شده و شما احساس نو بودن خواهید کرد.

 

7-     سازگار باشید.

شما هرگز نمی توانید تصور کنید که فردا چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر به دلیل ناراحتی از شغلتان با همکار یا رییس تان سازگاری ندارید به یاد داشته باشید نباید باعث دلخوری و رنجش آنها شوید. سعی کنید ارتباطات خود را حفظ کنید و از انتقادات سازنده آن ها استفاده کنید شاید همکاران امروزتان دوستان بسیار خوب فردای شما باشند. یادتان باشد شما قادرید سرنوشت خود را تغییر دهید پس سر را بالا گرفته و جستجو را برای موفقیت بهتر آغاز کنید، موفق و موید باشید.

                                                                                                                     « برگرفته از هفته نامه بازار کار»

نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 22:13 توسط چکاوک| |

 

دنیای امروز دنیای ازتباطات است. شما بخش عمده ای از زندگی خود را در اتباط با دیگران سپری می کنید و یا در فکر آن به سر میبرید.

75% اوقات روزانه ما ، صرف ارتباط با دیگران میشود و شاید بتوان گفت 75% موفقیتهای ما به روابطمان وابسته است.

مردان وزنان موفق کسانی هستند که به راحتی می توانند در جامعه و قلب افراد جامعه نقوذ کنند. در واقع قدرت در دنیای امروز چیزی نیست جز توانایی ایجاد ارتباط صمیمانه و نفوذ در دیگران.

 

صمیمی باشید

زندگی صمیمانه ، لذت بخش تر است.

خود شما بارها شاهد بوده اید که اشخاصی در کمترین زمان ، چنان در دیگران تاثیر مثبت و خوبی گذاشته اند که به راحتی برای درخواستهایی بزرگ ، پاسخ مثبت دریافت کرده اند و حال آنکه افراد دیگری ، علیرغم ارتباط طولانی چنین شانسی ! نداشته اند.

ارتباط صمیمانه ، شما را سریعتر و راحت تر به هدف میرساند . نیازهایتان را برآورده میکند. شما را در پرتو پیشنهادهای جالب توجه قرار میدهد. شما را دوست  داشتنی تر و خواستنی تر میکند. شما را موثرتر ، مفید تر و با نفوذ تر میکند.

انتقال اطلاعات

در هر ارتباطی ، مسلماً شما قصد دارید اطلاعاتی را به مخاطبان انتقال دهید یا از او یاد بگیرید.

یکی از پایه های اساسی صمیمیت و تاثیر گذاری ، انتقال درست اطلاعات است. به ویژه آنکه شما زمان کمی برای آن دارید. و بسیاری از کسانی که مخاطب ما هستند ، کم حوصله اند.

شما باید قادر باشید در کوتاه ترین زمان و به بهترین و موثرترین شیوه یا شیوه های ممکن ، اطلاعاتتان را انتقال دهید.

شیوه های انتقال:

ما اطلاعاتمان را ازسه راه به مخاطب خود منتقل میکنیم:

الف- کلام : بیشتر ارتباطهای ما از راه کلام صورت میگیرد و شما غالباً برای انتقال مطالب خود سخن می گویید. در حالیکه صحبت کردن و سخن گفتن به تنهایی بدترین و کم اثرترین شیوه انتقال است.

ب- لحن و طنین: 38% اطلاعات ما از طریق لحن و طنین صدای ما منتقل میشود. یعنی چیزی بیش از 5 برابر کلام.

در روان شناسیِ یادگیری و توجه ، گفته میشود که اساساً یا باید محرک تغییر کند یا تحریک پذیر تا توجه و گیرایی تحریک پذیر ، باقی بماند و همچنان جهت گیری کند.

به کلام خود آهنگ بدهید. صدایتان را بالا و پایین ببرید. برای خود معین کنید که از ابتدا آنچه مهمتر است با صدایی بلندتر یا پایین تر بگویید. لحن و طنین خود از تغییر دهید تا مخاطب ، توجه پایدارتری داشته باشد. تمرین کنید که با تغییر لحن و طنین به سخن خود روح دهید. جان و روح محتوای واژه ها را با آهنگ کلام خود به مخاطبانتان القاء کنید تا شنونده های فعال و خوبی داشته باشید.

ج- حرکات: کلام و طنین در مجموع 45% اطلاعات ما را منتقل می کند. 55 % بقیه یعنی بیش از نیمی از آن از طریق حرکات منتقل می شود. این حرکات بیش از همه به حرکات موزون و هماهنگ دست وابسته است و پس از آن به تغییر چهره ، قیافه (حرکت عضلات صورت) و تغییر حالت وژست و یا اصلاً تغییر مکان. بیش از نیمی از اطلاعات ما را حرکات ما منتقل می کنند. پس متناسب با کلام خود حرکت کنید. دست خود را حرکت دهید. گاه لبخند بزنید. گاه چهره را درهم بکشید. گاه لخت و بی اعتنا باشید و گاهی محکم و نرم چشم به جایی بدوزید. شاید فقط با حرکت لبها و چشم ، دهها چهره متفاوت بتوان ایجاد نمود.

به کلام خود شکل تصویری بدهید.

ترکیبی منطقی برای نفوذ:

برای نفوذ کلام و تاثیرگذاری مطلوب، شما باید سه شیوه کلام و لحن و حرکت رابا هم استفاده کنید. منظور از تغییر لحن و طنین و حرکت این است که شما به تناسب کلام خود ، تنوع موزون و هماهنگی را در لحن و حرکات خودبه وجود آورید. در این تغییرات نباید افراط کنید که ناآرامی گوینده حمل بر اضطراب او میشود و در نتیجه مخاطبان خود را از دست می دهید.

نرم و ملایم در عین حال پرشور و جذاب و تاثیرگذار باشید.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 22:59 توسط چکاوک| |

«تقدیم به تمامی عاشقانی که خواستار آرامش اند»

در گذشته زن خوب کسی بود که تمام و کمال به زندگی خود می پرداخت و لحظه ای از وظایف خانه داری و بچه داری غافل نمی شد. بر این اساس وقتی دختری ازدواج میکرد، به او میگفتند: " همانطور که با لباس سفید از این خانه می روی، باید با کفن سفید برگردی!" اما اکنون اصول اخلاقی و خانوداگی به سرعت در حال تغییر است. آمار طلاق های ناشی عدم تفاهم! سر به فلک می زند. زندگی خود را نجات بدهید. تا کی می خواهید همسر خود را مطابق میل و سلیقه خود بسازید؟ آیا هنوز عبرت نگرفته اید؟! این مقاله به هنر زن بودن می پردازد و راهکارهای مناسب حفظ زندگی خانوادگی را نشان میدهد.

همه کس شوهر خود باشید.

مارسیو آلوش ، نویسنده کتاب زندگی در کوبای انقلابی می گوید: " اگر می خواهی در زندگی ات موفق باشی ، برای شوهرت یک مادر ، یک همسر ، یک دختر و یک دوست باش."

معنای بسیار عمیقی در پشت این جمله نهفته است که باید به دقت با آن روبرو شوید. هر کدام از چهار نقش بالا روزی در زندگی به کار می آید، بعضی نقش ها را نیاز است که بیشتر داشته باشیم و بعضی دیگر را کمتر. به موقع برای همسر خود مادر باشید، به موقع یک دوست ... ، اما دقت کنید که اگر نقشی را در جای خود ایفا نکنید. فجایع زیادی را به بار میآورد که بخشی از طلاق های جامعه ما به خاطر ایفای غلط نقش زن در خانواده است.

کافی است تا در زمانی که باید به ایفای نقش یک همسر بپردازید، نقش مادر را بازی کنید! یا به جای ایفای نقش دوست، نقش دختر همسرتان را اجرا کنید! این کار به غرور مردتان لطمه وحشتناکی را وارد می سازد که گاهی جبران آن ناممکن خواهد بود و سرآغاز بسیاری از دعواهای خانوادگی خواهد شد.

" همسر من همیشه مثل مادرم مراقب من است. دیگه خسته شدم از بس که با دلسوزی مادرانه و بکن نکن ، زندگی ام را تحت کنترل خود درآورده. من هم آدمم، من هم برای خود شخصیتی دارم. نا سلامتی من مرد خانواده ام."  و یا " هرگز نمی توانم دو کلمه حرف جدی با همسرم بزنم. بلافاصله مثل دختربچه ها خودش را لوس می کند. بعضی وقت ها واقعاً از این کارهایش خسته میشوم. من احتیاج به کسی دارم که بتوانم روی همدلی هایش حساب کنم ..."

اینها دو نمونه از صدها نمون شکایات آقایان است. از امروز روی نقش خود در زندگی تمرکز بیشتری داشته باشید. زندگی مانند صحنه تئاتر است. ایفای اشتباه نقش یک نقش در آن ، کل بازی های را زیر سوال میبرد!

مراقب حرف زدن خود باشیم.

شیوه به کار بردن درست و بجای کلمات ، یکی از هنرهای خانم هاست . کلمات وقتی با لحن خوبی بیان می شوند حتی شیری خشمگین را نیز آرام میکند چه برسد به مرد خانواده که به عشق همسر و بچه هایش از صبح مشغول کار و تلاش است. از گفتن خبرهای وقتی که شوهرتان تازه به خانه آمده است، بپرهیزید. گله و شکایت از بچه ها، خبرهای ناگوار تصادف و بیماری، دعواهای خانوادگی ، گله از خانواده همسر  و ... نیز جزو گروه خبرهای بد قرار میگیرد. متاسفانه بسیاری از خانم ها به محض اینکه شوهرشان به خانه میآید شروع به تعریف مسائلی می کنند که به جای آنکه مرهمی روی ذهن خسته شوهرشان باشد، بیشتذ او را عصبی میکند. کار اشتباه دیگری که بسیاری از خانم ها انجام میدهند، دادن قبض آب و برق و تلفن در لحظه ورود همسر به خانه است. این کار به طرز وحشتناکی برای مردتان آزار دهنده خواهد بود به ویژه اگر آن روز از نظر کاری نیز مشکلاتی را از گذرانده باشد. این مسئله عموماً موجب دعوا و بگو مگو می شود و همانند ریختن قطره آبی در لیوان لبریز از آب است. درواقع این کار سبب سرریز شدن آن میشود. اعصاب هرکسی نیز نقطه بحرانی دارد. نگذارید که آستانه صبر و تحمل همسرتان به انتهای خود برسد.

همچنین سعی کنید که کلمات مناسب را با لحنی خوب و خوشایند به کار ببرید. آقایان نسبت به نوع کلمات و نحوه اداکردن  آن بسیار حساس هستند. بعضی کلمات نیز، هرچند هم که بدون منظور خاصی ادا شوند ، چنان اثر بدی بر مخاطب میگذارد که مدت های مدید سبب بحث و بگو مگو بین شما و آن فرد میگردد. با کمی مراقبت از کلمات خود وطرز بیان آنها ، زندگی آرامی را برا یخود و همسرتان تدارک ببینید.

 از مقایسه بپرهیزید

این کار یکی از بدترین توهین هاست. پیامی که این حرف و عمل به همسرتان میرساند این است که تو توانایی تهیه زندگی مطابق زندگی دیگران را برایم ندار یو این ناشی از ضعف و بی لیاقتی توست. این مسئله موجب دلسرد شدن همسرتان از زندگی میشود و باعث میگردد که او ، بعد از مدتی به این نتیجه برسد که هیچ چیز شما را راضی و خشنود نمیکند، پس برای چه زحمت بکشد؟

مشوق شوهر خود باشید. حتی اگر فکر میکنید که او عمل می کند، کنار او گام بردارید و همواره با تحسین ها و تشویق های خود ، شرایط را برای پیشرفت و آرامش او فراهم کنید. مقایسه افراد با یکدیگر از نظر نوع رفتار ، برخورد، اخلاق، شرایط مالی ، خانوادگی و ... تنها و تنها موجب ایجاد یک حس بد در همسرتان میشود. آیا خود شما دوست دارید که با دیگری مقایسه شوید؟!

حتی اگر دلتان میخواهد، همسرتان به گونه خاصی باشد یا عمل کند ، این فکرخود را در قالب مقایسه کردن به او نگوئید. کمی فکر کنید و صادقانه به این سوال جواب دهید: "چه چیز برایتان مهم است؟ رسیدن به هدف مورد نظر یا به کرسی نشاندن حرفتان؟"

هر فردی میتواند به هدف خود برسد بی آنکه آن حرف ، در قالب توهین و مقایسه باشد. همچنین یک نفر به راحتی می تواند حرف خود را به کرسی بنشاند، ولی این کار را چنان انجام دهد که بعد از مدتی رابطه ای سرد ، جایگزین آن رابطه پر مهر و عاشقانه نخستین نشود.

 

مرد خود را در اولویت قرار دهید

این مورد یکی از مهم ترین مواردی است که هر فردی باید در زندگی به آن توجه کند. کاری که هر فردی باید در زندگی به آن توجه کند. کاری که اغلب زنان  ، یا به خاطر غروری بی جا و یا به خاطر بی درایتی انجام نمیدهند. خانم های عزیز! به خاطر داشته باشید که هیچ چیز دردناکتر از عدم اجرای این قانون ! برای مردتان نیست. بسیاری از خانم ها فکر میکنند که شوهرشان همیشه به همین صورت در کنارشان خواهد بود، پس باید بیشتر به فکر دوستان و افراد خانواده و فامیل باشند! یادتان باشد که این طرز فکر تاکنون زندگی بسیاری از  زنان را در هم پاشیده است و دور از انتظار نیست که شما نیز نفر بعدی باشید!

یکی از روانشناسان میگوید: " با دقت تما به حرف های همسر خود گوش دهید، حتی اگر صحبت های او در مورد مسائلی است که شما هیچ پیش زمینه یا علاقه ای به آن ندارید و به طور کلی توجه نشان دادن به آن مسائل مورد علاقه اش با شما حرف می زند، خستگی را فراموش کرده و شنونده خوبی باشید. یک توصیه جدی! حتی اگر  بوی سوختگی غذایتان از آشپزخانه می آید، حرف شوهرتان را قطع نکنی! بسیاری از خانم ها متاسفانه در ک این مسئله را ندارند و نمی دانند اگر خواهان یک زندگی خوب هستند باید شنونده خوبی نیز باشند. این نکته مهم را به خاطر داشته باشید که اگر شوهرتان حرف های خود را به شما نزند ، آن را به جای دیگری خواهد برد و دیگری را برای درددل انتخاب خواهد کرد. آیا شما همین را می خواهید؟!

همیشه دقت کنید که یک مرد به تلفن های همسر خود بسیار حساس است و آن را نشان بی توجهی همسر به خود میداند. بعضی مردها شاید به فردی که مخاطب همسرشان است ، حساس باشند ولی مطمئن باشید که همه مردها نسبت به بی توجهی مداوم همسرشان به خود، طی مکالمه تلفنی حساس هستند. این مورد کاملاً واضح و روشن است. زیرا هر مردی این کار را نشانه بی علاقگی و توهین همسر خود میداند ، زیرا یک مرد معتقد است که اگر برای همسرش ارزش داشت، او تلفن را قطع میکرد و مثلاً یک لیوان آب به او میداد! همه این موارد و اتفاقات نشان میدهد که یک زن هنگامی در زندگی خود موفق خواهد بود که پپیوسته اولویت و ارزش مرد خود را در زندگی چه در قالب کلمات و چه در قالب اعمال به او نشان بدهد. اگر تاکنون در این زمینه اشتباهاتی را مرتکب شده اید، بجنبید. یک دقیقه دیگر نیز دیر خواهد بود! غرور مرد خود را حفظ کنید، ولی پیش از به خاطر داشته باشید که اگر به خود احترام نگذارید و برای خود ارزش قائل نباشید ، زندگی را به کام خود و همسرتان تلخ خواهید کرد." هر مردی خواهان این است که همسری قدرتمند و با اعتماد به نفس بالایی داشته باشد به شرط آنکه باور داشته باشد مرد زندگی اش از او قدرتمندتر و با اعتماد به نفس تر است!"

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 22:50 توسط چکاوک| |

کامو با حق التألیفی که میگرفت و با پول جایزه نوبل ثروتمند شد. پس در جستجوی آپارتمانی بزرگتر در پاریس برآمد و یک خانه ییلاقی سنگی زیبا در پرووانس برای خانواده اش خرید. ( می (Mi) ، معشوقه جوان دانمارکی کامو، بیشتر اوقات در خانه ای ییلاقی در همان اطراف بود.) کامو، دوراز هیاهوی پاریس ، فرصت بیشتری داشت که رمان آدم اول را ادامه دهد. فکر میکرد این بهترین رمانش خواهد شد و آن را به مادرش تقدیم کرد. تقدیم نامه اش چنین بود: " به تو که هرگز نخواهی توانست این کتاب را بخوانی"(FM,3). دستنوشته 144 صفحه ای هیچ اشاره فلسفی آشکاری ندارد، اما نشان از بصیرتهای تازه ای در فهم کامو از تربیت های اخلاقی اش دارد. مثلاً در جایی از کتاب می نویسد، در کودکی بسیار کوشیدم فرق میان درست و غلط (حق و ناحق) را دریابم ، اما کسی معیاری به دستم نداد. " و حال که همه چیز در گریز از من است می فهمم که نیاز به کسی دارم که راه را نشانم بدهد، تنبیهم کند ، تشویقم کند ، نه به حق قدرتی که دارد بلکه با اقتدارش ، من پدرم را میخواهم." ( FM,36).

در سوم ژانویه 1960 ، کامو همراه با میشل و ژانین گالیمار، دختر آنها ،ان، و سگ خانگی شان خانه ییلاقی را برای دو روز به مقصد پاریس ترک کرد. روز بعد که میشل پشت فرمان بود ماشین از جاده منحرف شد و به دو درخت خورد و مچاله شد. کامو درجا کشته شد. میشل چند روز بعد مرد و به ژانین و ان صدمه ای نرسید. سگ هم غیبش زد. کامو بارها به دوستانش گفته بود هیچ چیز رسواتر از مرگ یک کودک و هیچ چیز احمقانه تر از کشته شدن در تصادف اتومبیل نیست. وقتی خبر به مادر کامو رسید که پسرش مرده است، نتوانست گریه کند. فقط گفت : "خیلی جوان بود."(Todd,414 )

چند روز پس از مرگ کامو ، سارتر سوگنامه ای گیرا و بلند نظرانه نوشت و خاموش شدن صدایی رسا را در نیمه زندگی پوچی بیرحمانه ای خواند و در ستایش کامو نوشت : " او وارث امروزین آن سلسله بلند از اخلاق گرایانی بود که شاید اصیلترین چیزها درادبیات فرانسه از آنان باشد."( Sartre 1965,110-111).

کامو را اخلاق گرا خواندن و در زمره کسانی چون مونتنی، پاسکال، ولتر و دیگران قراردادن به نظر کاملاً بحق می آید. نبوغ و اصالت کامو در این بود که می توانست با موفقیت اندیشه های فلسفی را درقالب ادبی بریزد و بدین ترتیب شعور اخلاقی خوانندگانش را بیدار سازد. این موفقیت بیش از همه در سه رمان او و در برخی مقالاتش ازجمله اسطوره سیسوفوس به چشم می آید. آثار دیگر او به این اندازه موفق نبودند. بعضاً اندیشه های فلسفی کامو از دریافت او از مسائل مربوط یا مهارتش در بیان ادبی آنها فراتر می رفتند.

کامو غالباً منکر می شد که فیلسوف است و اغلب منتقدان هم حرف او را به معنی گرفته اند. اما انکار کامو مبتنی بر اختلاف در روش بود نه اختلاف در موضوع. به فرانسین می نویسد :" من اعتقادی به اندیشه هایی که طی بحث یا اختلاف عقیده بیان میشود ندارم. من فیلسوف نیستم و برای من اندیشه ماجرایی درونی است که پخته میشود و یا آدم را آزار میدهد یا از خود بیخود میکند." (Todd,280 ). کامو دوست داشت که تفکر فلسفی اش از دل تجربه زیسته برآید و به محک مشاهد و حس اخلاقی بخورد تا قوام یابد. او به عقل رها و آزاد و نظام پردازی فلسفی بی اعتقاد و بدبین بود. او به دنبال فلسفیدن به شیوه ای بود که با گفتگوی انسانی سازگار و با دلمشغولی دین پیوسته باشد و بتوان بی استفاده از اصلاحات فنّی آن را به بیان درآورد.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 22:37 توسط چکاوک| |

در اکتبر 1954 ، یک سازمان انقلابی ، « جبهه رهایی بخش ملّی» (FLN ) به الجزایریهای اروپایی حمله ور شد. در 1955 ، نظامیان فرانسوی دست به حملات متقابل در برابر کشتارهای  FLN زدند و بر اساس سیاست «مسئولیت جمعی» خون بیگناهان زیادی را هم ریختند. در طول نبرد الجزایر، فرانسویان برای رعب افکنی و گرفتن اطلاعات دست به شکنجه زندانیان زدند. سارترو خانواده اش طرف شورشیان FLN را گرفتند که می خواستند الجزایر را از سلطه فرانسویان برهانند. کامو اما دوپاره شد. او از نژادپرستی ، که هشت میلیون الجزایری بومی را بدل به شهروندان درجه دو میکرد، بیزار بود اما خشونت FLN را هم محکوم میکرد و زشت میشمرد، و متوجه بود که «رهایی» الجزایر به دست FLN احتمالاً منجر به اخراج بیش از یک میلیون الجزایری غیر عرب خواهد شد- از جمله اعضای خانواده خودش. می گفت : « من به عدالت معتقدم، اما پیش از عدالت از مادرم دفاع خواهم کرد»(Todd,378 ). او برای رسدن به یک مصامحه مدنی مبارزه کرد، برخود مختاری الجزایر در یک فدراسیون فرانسوی صحه گذاشت، و به الجزایر رفت تا پشتیبانانی پیدا کند. زمانی که هیچ یک از دو طرف دیدگاههای او را وقع بینانه ندانستند، دو سال خاموشی گزید. در1962 ، الجزایر به استقلال کامل رسید، اما اکثر جمعیت اروپایی این کشور از ترس به جنوب فرانسه گریختند.

در 1956، کامو سومین رمانش، سقوط (The Fall ) را منتشر کرد. سبک و پیام این رمان با هرآنچه پیشتر نوشته بود تفاوت چشمگیری داشت. در میان نقدهایی که بر این رمان نوشته شد هم نقد مثبت و ستایش آمیز یافت می شد، هم نقد نقد منفی و طرکنندهف امّا کتاب فروش فوق العاده ای داشت و در شش ماه اول 126500 نسخه از آن به فروش رفت. سال بعد کامو مجموعه تحسین برانگیزی از داستانهای کوتاه را تحت عنوان هبوط و ملکوت (Exile and the Kingdom ) و مقاله ای علیه مجازات اعدام تحت عنوان تأملاتی درباه گیوتین ( Reflection on the Guillotine ) منتشر کرد.

در 1957، جایزه نوبل در ادبیات به کامو تعلق گرفت. این جایزه قاعدتاً می بایست برای کامو نشانه پیروزی باشد و شادش کند ، اما نگرانیهای بسیار این شادی و خوشحالی را تیره و تار میکرد. او نگران بود مبادا این جایزه را به ناحق به او داده باشند و بارها وبارها گفت که جایزه می بایست به آندره مالرو داده میشد. او نگران افسردگی و اقدام به خودکشی فرانسین و نیز نگران سلامتی رو به افول خود بود. او نگران آشوب در الجزایر، قهر و جدایی اش از دیگر روشنفکران فرانسوی، و توانایی اش برای خلق آثار خوب بود. در چهل و سه سالگی می ترسید که بهترین سالها ی عمرش را پشت سرگذاشته باشد. به خبرنگاری گفت : « جایزه نوبل به من یک احساس ناگهانی پیری داد»(Todd,381).

یکی از خوشی های کامو در سرتاسر زندگی اش اقتباس و به صحنه بردن آثار دیگر نویسندگان بود. در همان اوایل کار، در 1936 کامو نمایشنامه ای را بر اساس رمان مالرو، روزهای خشم (Days of Wrath) نوشته و به صحنه برده بود و در اواخر کار در سال 1956 نمایشنامه ای را براساس مرثیه برای یک راهبه (Requiem for a Nun) ی فاکنر نوشت و به صحنه برد. در 1959 هم نمایشنامه ای بر اساس تسخیرشدگان (The possessed) داستایفسکی نوشت و به صحنه برد. او در فکراین بود که ده سال تمام را وقف تئاتر کند اما بیشترین امید را به رمان زندگینامه ای اش، آدم اوّل ، بسته بود.

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 21:59 توسط چکاوک| |

آمیزه اعتماد به نفس و شکنندگی ، لباسهای شیک ، سیمای دلنشین اش (شبیه همفری بوگارت بود) او را نزد زنان بسیار محبوب میکرد. با این همه در سن 20 سالگی ، شتابزده با زنی ولنگار و بی خیال و تو دل برو به نام سیمون ایه ( Simone Hie) ازدواج کرد. مادر سیم مون که چشم پزشکی موفق بود با دست و دل بازی خرج و مخارج زوج را تأمین میکرد به این امید که کامو بتواند به سیمون کمک کند که دست از اعتیادش بردارد. اما کامو نتوانست. کامو زمانی که دریافت سیمون در ازای گرفتن مواد مخدّر با دکتری همخوابه میشود از سیمون جدا شد. کامو بار دیگر ازدواج کرد. زن دومش، فرانسین فور (Franciue Faur ) معلم ریاضی و اهل اوران ( Oran) بود. فرانسین هم زیبا بود ، اما درونگرا و تودار بود. در 1945 ، فرانسین یک دو قلو به دنیا آورد : کاترین و ژان. فرانسین گرچه هرگز از کامو جدا نشد، اما خیانتهای دائمی و علنی کامو رنج بسیار می برد.

در اواسط دهه 1930 کامو مالامال از انرژی بود. مشغول روزنامه نگاری برای آلجر رپوبلکین (Alger Republicain ) شد ، یک رمان و چند مقاله و نمایشنامه نوشت ، یک گروه تئاتری به راه انداخت، و به حزب کمونیست پیوست. دوران عضویتش در حزب کمونیست کوتاه بود. در 1937 ، حزب او را به دلیل پشتیبانی ازرادیکالهای عرب درتلاششان برای کسب حقوق اجتماعی و مدنی اخراج کرد. اما در کار نویسندگی تازه در آغاز راه بود. نخستین رمانش ، مرگ خوش(A Happy Death ) آنقدر وحدت و انسجام  نداشت که ارزش چاپ داشته باشد، اما مجموعه ای از مقالاتش را در 1937 تحت عنوان پشت رو (The Wrong Side and the Right Side  ) و مجموعه دیگری را در 1939 تحت عنوان عیش (Nuptials ) منتشر کرد.

سال 1939 سال آغاز جنگ جهانی دوم هم بود. کامو کوشید در ارتش ثبت نام کند ، اما به دلیل بیماری اش پذیرفته نشد. در بهار 1940 ، ارتش آلمان بر فرانسه چیره شد. اندکی بعد آلجر رپوبلیکن لیبرال توقیف شد، و کامو از کار بیکار شد. دوستش ، پاسکال پیا ( Pascal Pia) ، شغلی در پاریس برایش دست و پا کرد صفحه بندی روزنامه پاری – سوار. کامو در 1942 یک رمان مهم منتشر کرد، بیگانه (The Stranger ) ، و به دنبال آن در 1943 مجموعه ای از مقالات با مضمونی مرتبط با آن رمان ، اسطوره سیسوفوس(The Myth of Susyphus ). چون به نویسندگی شناخته شد، توانست نزد ناشر تازه اش، گالیمار، یک شغل ویراستاری هم بگیرد. کامو تا آخر عمر همکاری اش را با گالیمار ادامه داد.

کامو از همه چیز نازیها بدش می آمد. از نژاد پرستی شان، از یهودستیزی شان، ازتوتالیتاریسمشان ، و از خونسردانه آدم کشتنشان. در سال 1943 به نهضت مقاومت فرانسه پیوست و اندکی بعد سردبیر روزنامه زیرزمینی کومبا (Combat ) شد. در 1944- 1945 در نمایشنامه قدرتمند نوشت و آنها را به صحنه برد: سوتفاهم ( The Misunderstanding) و کالیگولا (Caligula ). در این ایام با ژان پل سارتر و سیمون دوبووار و دیگراعضای محفل آنان دوست شد. برای آدمی مثل کامو که در فقر و بیسوادی بار آمده بود تجربه حضور در مرکز صحنه روشنفکری پاریسی نشئه آور و تا حدودی هراس آور بود.

در دوران اشغال نازیها بود که نخست بار نام کامو به اگزیستانسیالیسم پیوند خورد. اگرچه ظاهراً واژه فرانسوی (( اگزیستانسیالیست)) را نخست بار یک فیلسوف کاتولیک ، گابریل مارسل(Gabriel Marcel, 1889-1973 ) ، جعل کرد، اما اندیشه فلسفه ای متمرکز بر مسائل هستی انسان، انتخاب و اصالت را می توان تا به سورن کیرگگور ، پروتستانی دو آتشه ، پی گرفت.  کامو علاقه ای شدید به مسائل اگزیستانسیل داشت و سخت از دو متفکری که در شکل گیری اگزیستانسیالیسم موثر به حساب می آمدند تاثیر پذیرفته بود: فیودور داستایفسکی و فریدریش نیچه. با این همه کامو همیشه از اینکه خود را اگزیستانسیالیست بخواند ابا داشت. اوایل به این دلیل ابا داشت که از نظر او اگزیستانسیالیسم با ((جهش ایمانی)) یکی بود. بعدها به این دلیل که اگزیستانسیالیسم از نظر او همان فلسفه ژان پل سارتر بود.

با پایان جنگ جهانی دوم کامو مخاطبانی در سطح جهان و بختی برای مشارکت در بازسازی فرانسه پیدا کرد. او چهار سال تمام با تمام وجود کوشید تا آن درسهای اخلاقی و سیاسی را که از مبارزه با استبداد نازیها فراگرفته بود در مقاله های سردبیری ، در چند نامه به دوست آلمانی (Letters to a German Friend ) ، در (( نه قربانی، نه جلاد)) ( ''Neither Victimes nor Executioners") ، در رمان دومش ، طاعون ( The Plague) و در نمایشنامه شهربندان (State of Siege ) بازگو کند.

در 1948 ، جنگ سرد آن (( اتفاق)) میان کشورها در جنگ جهانی دوم را تحت الشعاع قرار داد. کامو در نمایشنامه عادلها 1949(The Just Assassins ) و در رساله انسان طاغی (The Rebel ) (1951) به مسئله طغیان ، انقلاب و جباریّت پرداخت. کامو می گفت مارکسیسم و اتحاد شوروی خطری جدیتر از سرمایه داری غربی برای آزادی ، شأن و خوشبختی بشری هستند. تقریباً در همین زمان ، سارتر به نتایجی درست مخالف نتیجه کامو رسید. پس ازرد وبدل کردن چند نامه تلخ علنی ، دوستی آن دو پایان یافت. کامو پیشتر ازدوستی پاسکال پیا هم محروم شده بود، پاسکال پیایی که حال از شارل دوگل و حزب سانتریست او دفاع میکرد.

کامو در 1954 مجموعه کوچکی از مقالات را باعنوان تابستان (Summer ) منتشر کرد. این مقالات گرچه در زمانهای مختلفی نوشته شده اند، اما نشان از عشق کام به الجزایر و روح مدیترانه ای دارند. متأسفانه هماهنگی این روح در آستانه شکستن بود.

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 23:41 توسط چکاوک| |

بخش اول - زندگینامه و آثار

آلبر کامو در هشتم نوامبر 1913 در موندووی (Mondovi) الجزایر به دنیا آمد. پدرش، لوسین ( Lucien) ، یتیمی بود که نزد خود خواندن و نوشتن آموخته بود و کارگر انبار شراب در یک کارخانه شرابسازی در آن نزدیکیها بود. مادرش، کاترین الن سینس (Catherine Helene Sintes ) ، بیسواد بود و مشکل تکلم و شنوایی داشت. پدر و مادر کامو،هر دو فرزندان اروپایی های فقیری بودند که به امید یافتن فرصتی بهتر از اروپا به الجزایر آمده بودند. خانواده پدرش اهل  فرانسه بودند و خانواده مادرش اسپانیایی و اهل جزیره مینورکا(Minorca).

هشت ماه پس از تولد آلبر ، پدرش را به خدمت نظام در جنگ جهانی اول فراخواندند. او با آن اونیفورم سرخ و آبی یگان اول زواوها ، که کاملاً به چشم می آمد، هدفی سهل برای مسلسل های آلمانی ها بود.

در سپتامبر 1914 در نبرد مارن با ترکش خمپاره زخمی شد و چند هفته بعد درگذشت. کلّ چیزی که آلبر از پدرش می دانست داستانهایی بود که در خانواده نقل می شد.

کودکی کامو در الجزایر آمیزه ای بود از فقر شدید و لذتهای ساده. با مادر، برادر، مادربزرگ و دو دائی اش در یک آپارتمان سه اتاقه تنگ زندگی میکردند. مادرش نظافتچی بود. خانواده را مادربزرگش اداره میکرد که او هم بیسواد بود و برای تأدیب بچه ها از شلاق استفاده میکرد. با اینهمه آلبر مادرش را ستایش میکرد و از همدلی با برادر و دو دائی اش لذت می برد. عاشق ساحل ، دریا و آفتاب بود. از بازی با بچه ها در کوچه های محله بلکور ، در مجاورت یک محله عرب، کیف میکرد. کامو ، درآخرین اثرش بر سرسری بودن نگاه خانوداه اش به دین تأکید میکند. خانواده کامو گرچه کاتولیک بودند بودند اما مراجعه ای به کشیشان نداشتند و به کلیسا نمی رفتند و از خدا حرف نمی زدند. کسی که نقش حیاتی در زندگی کامو بازی می کرد یکی از معلمهای مدرسه ابتدایی اش به نام لویی ژرمن (Louis Germain ) بود. ژرمن به تواناییهای آلبر پی برد و مادربزرگش را قانع کرد که به او اجازه دهد به نوه اش درس خصوصی بدهد تا در امتحان بورس تحصیلی شرکت کند. مادربزرگ رضایت داد و آلبر در امتحان موفق شد و بورس گرفت و توانست به جای آنکه مثل برادرش سر کار برود به دبیرستان برود. کامو در دبیرستان معلم دیگری پیدا کرد: یک معلم فلسفه خوش ذوق به نام ژان گرونیه( Jean Grenier).

در سال اول دبیرستان که بود تشخیص دادند مسلول است و این بیماری در سرتاسر زندگی او را رنج داد. کامو در سال 1933 وارد دانشگاه الجزایر شد و در فلسفه لیسانس گرفت. عنوان تز او متافیزیک مسیحی و فلسفه نو افلاطونی ( Christian Metaphysicsm and Neoplationsm ) بود. اگرچه رتبه او در دوره لیسانس خیلی بالا نبود، اما اجازه یافت در دوره دکتری (آگرگسیون) به تحصیل ادامه دهد و گواهی استادی فلسفه بگیرد. در 1938 درخواست کامو برای احراز شغل معلمی فلسفه را اداره پزشکی الجزایر رد کرد. دولت نمیخواست احیاناً مجبور شود مخارج پزشکی یک بیمار را بپردازد.

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 23:4 توسط چکاوک| |